تبليغاتX
صلیب نقره ای 2
 تو زنده هم كه بودي، شهيد بودي(این نوشت تقدیم به همه ان های که فراموش شده اند)

((بياد دلير مرداني که دربيابان هاي جنوب وبرروي سنگ هاي گداخته از آتش صداميان جان باختند وبا خون خود ايران رانگاه داشتند))

در31 شهريورماه سال 1359رژيم بعث عراق به خيال يک پيروزي آسان رسما به ايران اعلام جنگ داد حمله اي گسترده به غرب وجنوب غرب ايران که آغازگري براي 8سال مقاومت دليرانه بود.8سال نبردي که درآن رزمندگان اين مرز وبوم باهمه کاستي ها ودلشکستگي ها در روز نبرد آنچنان مرد ومردانه جنگيدند که نه تنها چشم دشمن خيره ماند.بلکه خودي وبيگانه رابه تحسين واداشت

آشنايان ره عشق ، در اين بحر عميق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

چه بايد كرد؟ چه بايد گفت؟ چه بايد نوشت وقتي كه كلمات ناتوان از بيان باشند؟ چه سنت مستحسن ولي دشواري است؛ اين‌كه بايد وقتي بنويسي كه كالبد موضوعت را به خاك سپرده باشي! چقدر سخت است عزت عزيزي را فقط وقتي كه رفته است، مجاز به نوشتن و گفتن باشي.

چه اينكه اگر بود، نه راضي بود و نه تو به خود اجازه مي‌دادي كه اين‌گونه بنويسي و در اين ميان، بيشترين ضرر سهم كدام است؟ شهيد گمنامي كه حقش بوده تا شناخته شود؟ يا ملتي كه اسطوره اخلاق، معنويت، عرفان، رشادت، مهرباني، عطوفت، انسانيت و مردم‌داري خود را ناشناخته به خاك مي‌سپارد؟ يا تاريخي كه برترين شخصيت‌هاي آن، گمنام‌ترين‌ها هستند و نمي‌تواند مگر اندكي به آنان مباهات كند؟ يا تمدني كه مجبور يا موظف است كه برترين و تأثيرگذارترين‌هايش ناشناخته‌ترين‌ها باشند؟

اين ادعاي بزرگ را بايد مستند به چه سند زنده‌اي نمود كه در دوران امروز، در عصر رسانه‌ها، در زمانه حقوق بشر، حقوق شهروندي و حقوق انسان‌دوستانه، بزرگ‌ترين روح‌هاي زمانه و اشبه‌الناس به عالي‌ترين الگوهاي بشريت، محمد(ص) و علي(ع) را در ميان خود، در كنار خود، هم‌داستان، هم‌نفس، هم‌رزم، هم‌سنگر و شانه به شانه‌ات داري ولي نمي‌تواني و نبايد دم برآوري و فرياد كني كه «آي جهان تشنه عدالت و حقوق انساني! ما در ميان خود، مردان و زناني داريم كه در شناخت، عرفان، ايمان و عدالت به شيخ عطار و بايزيد و خواجه عبدالله انصاري و رابعه تنه مي‌زنند و به خلق مهربان‌تر از ابوالحسن خرقاني‌اند؛ همو كه مي‌گفت: هر كه در اين سرا درآيد، نانش دهيد و از نام و ايمانش مپرسيد؛ چه آن‌كه به درگاه خدا به جان ارزد؛ البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد».

اشتباه نشود ... نمي‌خواهم از «همت» و «زين‌الدين»، «كميل» و «خرازي»، «باكري»‌ها و «بروجردي» و «بابايي» بگويم، امروز روز «حنيف» است. حنيف! نبي‌الله شاهمرادي. اسمش به گوشَت آشنا نيست؟ آري گمنام است، گمنامي از سلاله گمنامان اين جامعه، تاريخ و تمدن. شايد بهتر است گمنام نيز بماند. هر چند مگر قامت اين قلم، چه بلندايي دارد كه آن روح بلند و عمق معنويت و اخلاص و روح رشادت، قابليت، ظرفيت مردم‌داري و مهر و عطوفت را توصيف كرده و بر او نقب آشنايي زند؟ شايد بيش از اين گريزي نباشد كه فقط چندين زمينه و صحنه را به ياد او و در بزرگداشتش مرور كني.

 

سال 58.
ـ جواناني كه با كوله‌باري از ايمان، آرمان، انديشه، شعار و شعور، به تازگي پشت اهريمن استكبار، استبداد و سلطنت را به خاك ماليده‌اند و حال بايستي با چنگ و دندان و البته فكر، انديشه، اخلاق، واقع‌بيني، رشادت و شجاعت، دستاورد «استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي» خود را پاسداري كنند و كشور را زير چتر امنيت و آرامش گيرند.

ـ اهريمنان زخم‌خورده و پركينه، گوشه گوشه اين آب و خاك اهورايي را به طمع بر باد دادن دستاورد ملت؛ «انقلاب»، دچار دسيسه ساخته و جدي‌تر از ديگر نقاط، بر غرب اين مرز و بوم پنجه افكنده‌اند.

ـ گسيل جواناني به دفاع مقابل دسيسه، مردم‌فريبي و شعبده ضدانقلاب در مناطق كردنشين.
ـ جواناني كه نه تجربه‌اي در نظامي‌گري داشته و نه دستي در سياست و امنيت، ولي دل‌هايشان، درياي محبت است و دستانشان، گشاده و در حال مقابله با دشمناني كه از هيچ ترفندي براي دستيابي به اهداف شوم خود، پروا ندارند.
ـ و كاش فقط دشمن بود... .

تاريخ كردستان، شاهد گوياي جنگ بزرگي است كه جوانان آن روز اين ملك را از سويي رودررو با دشمنان خودفروخته قرار داده بود و از سوي ديگر، مقابل تحجر و معدود كج‌انديشان و كوته‌فكراني كه توان شناخت دشمنان مردم را از مردم كرد نداشتند و ندانسته عرض ملك، ملت، تاريخ، دين و مذهب را به بازي گرفته بودند و زحمت دوستان خود مي‌داشتند.

و در اين ميان، مرداني از سلاله پاك رسوال‌الله(ص) كه نصب‌العين‌شان «اشداء علي اكفار و رحماء بينهم» بود، ظهور كردند. در مقابلشان گرگ‌هايي در لباس ميش و در كنارشان، ناداناني كه نه يار شاطر، كه بار خاطر مي‌افزودند.

در اين بين، با اتكا به قرآن و سيره نبوي و شجاعت علوي، خطي ظهور كرد كه پيرو پير خود بود و براي رضاي خدا، حفظ كيان كشور و خدمت به هموطنان كرد به ميدان آمده بود. سيره مرسوم به خط بروجردي.

خط بروجردي، خط شدت عليه كفر، شرك و نفاق بود و عطوفت، مردم‌داري، سهل‌گيري با خلق و باز كردن آستانه تحمل. نيروهايي كه نه براي جنگ كه براي حفظ و صيانت از آب، خاك، ناموس و شرف خود و خدمتگزاري مردم به كردستان گسيل شده بودند.

و حنيف، نيز جواني از ميان همين دست بود كه اشتياق و عطش خدمت و جان‌نثاري را با حضور در غرب كشور از اولين دوره‌هاي شروع دسيسه در كردستان آغاز نمود. از پايين‌ترين رده‌ها و به عنوان يك بسيجي به ميدان آمد و با توجه به استعداد، علاقمندي و ظرفيت بالاي معنوي و روحي، به تدريج مسئوليت‌هاي مهمي را در قرارگاه عملياتي «نصر» و رده‌هاي مختلف فرماندهي قرارگاه «حمزه سيدالشهدا(ع)» بر عهده گرفت.

از مهم‌ترين ويژگي‌هاي او در مناصب فرماندهي، دقت در كار، اهميت به آموزش نيروها، رعايت نظم در ساختار و سازمان، توجه جدي و عميق به حل مشكلات نيروهاي تحت امر و بيش‌ و پيش از همه، رعايت وسواس‌گونه حريم مردم در مواجهه نظامي، انتظامي و امنيتي در ميدان‌هايي بود كه رو در رو با ضدانقلاب و در ميان مردم قرار مي‌گرفت. نگاه ويژه او به حريم هموطنان كرد و تعريف مرز ميان «ضدانقلاب» و «مردم»، وجه تمايز خط بروجردي و ديگر راهبردهايي بود كه تلاش مي‌كردند، مشكل غرب كشور و كردستان را با نسخه‌هاي صرفاً نظامي و امنيتي به سامان رسانده و حل كنند.

و به اين ترتيب بود كه حنيف نيز مانند بسياري از فرماندهان گمنام در كردستان، در دل مردم منطقه جاي گرفته و بيشتر نه به عنوان يك مقام نظامي، كه به عنوان يك انسان فرهيخته و يك دوست، در كنارشان به خدمت ادامه داد.

نقش و تأثير حنيف در مسائل و ميدان سياست و جنگ براي براندازي رژيم بعث عراق و در كنار مردم كرد و حتي شيعيان مبارز جنوب عراق نيز آنچنان برجسته بود كه پس از خاموشي شمع وجودش، در كمترين زمان، پيام‌هاي تسليتي از جانب «جلال طالباني»، رئيس‌جمهور؛ «مسعود بارزاني»، رئيس حكومت منطقه فدرال كردستان عراق و «سيدعبدالعزيز حكيم»، رئيس ائتلاف عراق موحد، به نمايندگي از طرف شيعيان عراق، خطاب به ملت ايران صادر شد.

امروز اگر ما به رغم همه مشكلاتي كه گريبانگيرمان است و تمامي حركت‌هاي تخريبي كه عليه نظام و انقلاب با سردمداري استكبار جريان دارد؛ كشوري يكپارچه و برخوردار از استقلال و امنيت داريم، نيست مگر با جانفشاني، ايثار و از خودگذشتگي عزيزان و خانواده‌هايي كه مردم، كمتر با نام، چهره و حتي زمينه‌هاي خدمتگزاري آنها آشنايند.

يادشان گرامي و ياد و خاطره نبي‌الله شاهمرادي (حنيف) نيز

|+| نوشته شده توسط silvercross در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384 و ساعت 0:41